یکبار دیگه ثبت نام از نامزدهای انتخابات ایران با خبرهای طنزآمیز از تیپ و قیافه های داوطلبین در روز نخست نام نویسی سر تیتر اکثر خبرگزاری ها و روزنامه های ایران شده و در ورای این قیل و قال همیشگی که استارت رسمی برنامه های انتخاباتی رادیو و تلویزیون ایران هم محسوب می شه، چهار شخصیت شناخته شده کشور خود را برای نام نویسی در انتخابات ریاست جمهوری آماده می کنند که آن هم بنا بر یک عادت دیرینه و برای کسب پرستیژ بیشتر و نشان دادن اینکه اصلاً هول و ولعی در کار نیست در آخرین روز و حتی آخرین ساعات زمان تعیین شده انجام می شه و با این تیتر که " بالاخره فلانی هم کاندید شد " به اطلاع عموم خواهد رسید.

در پست قبلی هم اشاره کردم که اساساً سردگمی و غیرشفاف بودن اوضاع یکی از ویژگی های انتخاباتی ایران هست و این معلول عدم وجود یک سازوکار حزبی هست. عناوینی هم که معمولا در داخل ایران تحت عنوان حزب از اونها اسم برده می شه حزب نیستند چون نه ساختار و تشکیلات حزبی دارند و نه کارکرد حزبی و بیشتر به کمپین های سیاسی شبیه هستند که از اونها اسمی هست و رسمی نیست.

همین عامل هم هست که در هیچ انتخاباتی در هیچ حوزه ای برنامه ی قابل فهمی به مردم ارائه نمی شه و اگر یه مقدار واقع بین باشیم هیچ موقع یک فرد به تنهایی قادر به برنامه ریزی برای یک کشور نیست و حالت منطقی این هست که یک تیم یک برنامه ی راهبردی رو با ارزیابی 4 فکتور نقاط قوت، نقاط ضعف، فرصت ها و تهدیدها تعریف می کنند و نامزد معرفی شده روند اجرای این برنامه رو مدیریت می کنه و چون در ایران انتخابات بر محور افراد شکل می گیره بنابراین خیلی دنبال برنامه ی خاصی هم نباید گشت و بیشتر نگرش کلی اون فرد هست که نهایتاً نظر یک بخش از جامعه رو به خودش جلب می کنه و نتیجه یک انتخابات شکل می گیره و حالا اینکه اون فرد برای اجرایی کردن دیگاه و نگرش خوش برنامه کاربردی و اجرایی داشته باشه یا نه چیزی هست که همه رو محکوم به این میکنه که 4 سال صبر کنند و بعد هم مثل همیشه دادو بیداد همه بالا هست که چی میخواستیم و چی شد!

در چنین وضعیتی هست که معمولا در بحبوحه انتخابات در ایران که میشه همه از همه طرف شروع می کنند به تخریب دولتی که سرکار هست و این روند رو در همه دوره ها دیدیم. چه در زمانی که دولت علی اکبر هاشمی رفسنجانی بر سرکار بود و طیف موسوم به اطلاح طلبان با تکیه بر نابسامانی های آن زمان موفق به ایجاد یک وفاق و اقبال عمومی در حمایت از سید محمد خاتمی شدند و همین دستاویز برای پیروزی محمود احمدی نژاد کارگر افتاد و اکنون نیز باز موسم انتخابات شده و فصل ماهیگیری از آب گل آلودی که خودمان در آن دست و پا می زنیم و سوال اینکه آخر ما را چه سود از این سودای آزموده که آزموده را آزمودن خطاست.

شخصاً جدای از نگرش سیاسی خودم معتقدم که بایستی مشی خیلی از اخلاقیات ما ایرانی ها عوض شود و در غیر اینصورت اوضاع و احوال ما بر روال جاری به پیش خواهد رفت.

هنوز در حوزه فرهنگ سیاسی، خیلی از بخش های جامعه ایرانی در کنار نقاط مثبتی که در همین حوزه دارد از فهم و اجرای بسیاری از مفاهیم جمهوریت عاجز است. در اینجا منظور خاص من بر این نکته معطوف شده است که عادت نفی گرایی به جای اثبات گرایی همچنان در بین لایه های سیاسی و اجتماعی ما مرسوم است و این معضلی است که حتی در حلقه های روشنفکری ما نیز کمتر نشانی از آن دیده می شود.

اگرچه در کنار این نگاه به این مفهوم معتقدم که نفی گرایی به عنوان یکی از تکنیک های غلبه بر رقیب در سراسر دنیا اجرا می شود اما فرق معامله در این است که ما همه چیزمان شده است نفی دیگران برای اثبات خودمان.

در همین انتخابات جاری و وضعیت حال حاضر اگر با نگاهی بیرونی تامل کنیم درک این بدیهیات بسیار ساده است. آنقدر ساده و بی محتوا که گاه گاهی حالتی مشمئز کننده به انسان دست می دهد و آخر هم خودمان خسته می شویم.

خیلی دوست داشتم که گروهی از تحصیل کردگان حوزه های جامعه شناسی سیاسی اوضاع و احوال این روزهای ایران را ثبت و ضبط می کردند و به تحلیل آن می پرداختند چراکه به وضوح رگه هایی از تغییر در سطوح مختلف دیده می شود.

هرگز به این فکر کرده اید که چرا هر یک از انتخابات ما در ایران نسبت به انتخابات قبلی پیچیده تر و غیرقابل فهم تر می شود؟ ریشه این ابهام فزاینده را در تغییر معنادار باورهای حاکم بر فرهنگ سیاسی ایران می دانم.

این یک واکنش خودکار و ناخودآگاه جامعه به وضعیت موجود است. همه ی ما رفته رفته به یک بلاتکلیفی دچار شده ایم که ما را سردرگم کرده است. سردرگمی بین مفاهیم خوب و بد، بودن یا نبودن. دوست دارم این بحث رو کمی بیشتر باز کنم. یک سوال اساسی : در حال حاضر تلقی ما ایرانی ها از فرهنگ و تمدن چی هست ؟ آیا ما مردم با فرهنگی هستیم یا بی فرهنگ ؟ آیا ما مردم با تمدنی هستیم یا نه ؟ اساسا تفاوت فرهنگ و تمدن در چی هست ؟ یا اینکه رشد و پیشرفت چی تعریف میشه برای ما ایرانی ها ؟ ما در حال رشد هستیم یا پسرفت ؟ یا اصلا همه اینها رو رها کنید و به این سوال فکر کنیم که ما آدم های خوبی هستیم یا بد ؟ و جالب از هر پاسخی که به این سوال ها داده بشه عادت شریف ما ایرانی ها در سیاه و سفید دیدن همه مسائل هست.

برگردیم سر موضوع اصلی که انتخابات جاری ایران بود. از نکته های ظریفی که این انتخابات و شرایط حاکم نوید دهنده ی اون هست اینکه مفهوم شخصیت گرایی به جای برنامه گرایی که نتیجه ی اون چیزی جز سرخوردگی همیشگی مردم ما در پایان هر دوره انتخابات نبوده رفته رفته نشانه هایی از خودش رو نشون داده. اگرچه این تغییر آرام در فرهنگ سیاسی مردم در این دوره و حتی در دوره بعد خودش رو کاملا نشون نخواهد داد و فقط علائمی از اون قابل رصد خواهد بود و بازخورد دراز مدت اون حرکت از شخصیت گرایی به سوی شخصیت سوزی هست. اینجا که رفته رفته خواهیم دید که دیگر کمتر شخصیتی خواهد بود که بتواند نقش کاریزماتیک در جامعه ایرانی بازی کند. این تغییر در همین انتخابات هم تا حدودی مشخص است و می بینیم که هیچ یک از کاندیداها از بعد شخصیتی دیگر آنچنان جذابیت ندارند و علامت روشن تر آن اینکه همه کاندیدا ها از دور دوم انتخابات سخن می گویند. نشانه های این تحول برای نخستین بار در انتخابات قبل ظاهر شد و با و جود حضور چهره هایی کاملا شناخته شده و پرنفوذ هیچ یک در دور اول موفق به کسب آراء لازم نشد.

در این دوره نیز جدای از اینکه چه کسی بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زند خواهیم دید که 4 سال بعد با شخصیتی تمام سوخته به آرشیو تاریخ ایران خواهد پیوست.

امروز نه محمود احمدی نژاد آنچنان اقبال عمومی را با خود دارد و نه میرحسین موسوی. این دو نفر را من رقبای اصلی این دوره از انتخابات می دانم و نتایج نظرسنجی های مختلف از گوشه و کنار ایران و از هر جناحی در کل موید این قضیه است.

اگر سید محمد خاتمی نیز مانده بود شاید خیلی فضا فرقی نداشت چون همانگونه که گفته شد او نیز مرحله شخصیت سوزی را پشت سر گذاشته است و دیگر خاتمی امروز آن خاتمی سال 76 نیست. همانگونه که احمدی نژاد امروز احمدی نژاد سال 84 نیست.

ایراد کار ما هم این است که هیچ وقت به جای شخصیت گرایی به شخصیت پروری نپرداخته ایم. چه خوب بود که خاتمی را در سال 76 آنقدر در پیش مردم بزرگ نمی کردیم که بعد از 8 سال جز سرخوردگی و ناامیدی در نگاه مردم چیزی دیده نشود.

و ای کاش در سال 84 نیز احمدی نژاد را آنقدر پر رنگ نمی کردیم که امروز باز دچار شک و تردید شویم و کاسه چه کنم به دست گیریم.

بی شک رفتار نفی گرایی مضرترین و بی نتیجه ترین راهکاریست که می توان در شرایط فعلی بکار گرفت. بایستی رفته رفته به سوی کاندیداهایی برنامه محور به پیش رویم که توان مدیریتی بالا داشته باشند و تازه پس از پایان دوره مسئولیت خود به یک شخصیت تبدیل شوند و نه اینکه برای پیروزی مقطعی در فصل انتخابات به شخصیت سازی متوسل شویم و پس از 4 یا 8 سال شخصیت سوخته وی را به ناکامی های به دست آمده گره زده و از دور خارج کنیم.

در این دوره نیز این خصلت نفی گرایی موج تازه ای از بی اعتمادی را در سطوح مختلف جامعه ایرانی دامن زده و به طور ضمنی در خلال سخنرانی های نامزدها دیده می شود، فارغ از اینکه بعضی از کاندیدا ها کمتر و بعضی بیشتر و یا اینکه در مواردی هم اساس کار همین نفی گرایی قرار داده شد و چیزی برای اثبات دیده نمی شود.

در مورد شخصی مثل مهدی کروبی که من آن را پدیده ی این دوره از انتخابات می دانم شرایط خیلی روشن است. اشتباه نکنید قصد من از پدیده شمردن او حمایت نیست بلکه اشاره ام به ساختارشکنی فاحشی که در حال انجام است. به نطق های انتخاباتی ایشون دقت کنید. برنامه ای برای اثبات دیده میشه ؟ در قالب موارد دستمایه ی سخنرانی های انتخاباتی وی را مبانی نفی گرایانه تشکیل می دهد. در رویکردی که اتفاقاً به همین دلیل ایشون رو پدیده انتخابات می دانم، آقای کروبی تلاش می کنه که خودش رو در جایگاه یک کاریزما قرار بده. همین مسئله هم باعث شد که از همان اول راه به هیچ راه حل اجماع گرایانه ای در بین اصلاح طلبان توجه نکند و خود را ورای تمام کاندیداها و نسخه ی جامع و مانعی از توانمندی های تمام شخصیت های اصلاح طلب همچون خاتمی و میرحسین موسوی بداند.

کار به اینجا ختم نمی شه و جالب اینجاست که این روزها باب هر مسئله ای هم که باز میشه آقای کروبی با نگاهی متفاوت و در ژست یک اصلاح طلب متفاوت اینگونه وانمود می کنه که راهکار همه چیز رو در دست داره. حتی در حوزه هایی آقای کروبی اظهار نظر صریح می کنه که اگر کسی شناختی ابتدایی از ساختار قدرت سیاسی در ایران داشته باشه می فهمه که این اظهار نظرها چیزی جز ژست انتخاباتی نیست، چراکه ایشون اینطور وانمود می کنه که اگر در منسب ریاست جمهوری قرارگرفت اداره هر سه قوه رو در دست داره. حتی ایشون مدعی بعضی تغییراتی می شه که اساسا در حیطه اختیارات مجلس هست و رئیس جمهور در اون موارد اختیار تصمیم گیری نداره و کسی نیست از ایشون بپرسه که اگر اراده ای بر این تغییرات بود چرا در دوره ریاست ایشون بر مجلس کاری انجام نگرفته و یا حتی در موارد اخیر تصمیماتی که در حیطه قوه قضائیه هست.

نمی خواستم به صورت جزئی وارد رویکردهای انتخاباتی این دوره بشوم اما این مورد اخیر مثل پاندول ساعت جلوی چشام رژه می رفت.

غرض از آنچه گفته شد اینکه خوب است رفته رفته از نامزدهای انتخابات در تمام سطوح و نه تنها در مورد ریاست جمهوری، این خواست جمعی مبنی بر ارائه یک برنامه منسجم و کاربردی مطالبه شود و آنگاه مردم با ارزیابی برنامه های و امکان سنجی اجرایی بودن یا نبودن آنها تصمیم بگیرند.

اگرچه تا امروز شخصا در کمپین های انتخاباتی برگزار شده طرح و برنامه ی مشخصی ندیده ام، اما امیدوارم که در فرصت باقیمانده هر یک از کاندیداها به تشریح راهبردی برنامه های خود در حوزه های سیاست داخلی و خارجی، روابط منطقه ای و بین الملل، اقتصاد، فرهنگ، عدالت، رفاه و امنیت بپردازند و ترازوی قضاوت را به مردم بسپارند.

در پایان این نکته رو اضافه می کنم که تمام موارد بالا نظرات شخصی بنده بوده و از آنجا که هیچ عقلی فردی کامل نیست قابل نقد و ارزیابی می باشد. اظهارنظر شما مزید بر امتنان خواهد بود.

به امید روزهای بهتر برای کشور عزیزمان ایران

هادی - ششم می 2009 - مالزی