معرفی کتاب: Two Worlds of Islam: Interaction Between Southeast Asia and the Middle East

با سلام به همگی شما و به ویژه آن دسته از دوستانی که مقیم مالزی هستند.

امروز با یک کتاب خیلی خوب برخورد کردم که بخش هایی از روابط فی مابین دولت های ایران و مالزی را با محوریت ایران پس از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ مورد مطالعه قرار داده است. به همین دلیل تصمیم گرفتم این کتاب را به دوستانی که قصد مطالعه در این حوزه دارند معرفی کنم.

 

همانطور که در عنوان پست هم ذکر شده عنوان کتاب دو دنیای اسلام: روابط متقابل بین جنوب شرق آسیا و خاورمیانه است که توسط آقای  Fred R. Von Der Mehden  تالیف و انتشارات دانشگاه فلوریدای آمریکا آن را منتشر کرده است.

 

 

کلاهبرداری آفریقایی ها از ایرانیان مقیم مالزی

شاید اکثر ایرانیان مقیم مالزی در طی یکی دو ماه گذشته شایعات مربوط به ثبت نام برای دریافت تابعیت کشور مالزی و پاسپورت مالزیایی را شنیده باشند. شایعاتی که روز به روز بر دامنه ی آن افزوده شد و در بعضی موارد به شکل تبلیغات هم درآمد.

البته به نظر می رسد که موج این شایعات به اتباع ایران محدود نبوده و بسیاری از ملیت های پرشمار در مالزی همچون اتباع پاکستان و بنگلادش را نیز در برگرفته است.

اینگونه شایعات در نگاه اول برای همه ی شنوندگان از یکطرف مشکوک و از طرف دیگر اغوا کننده و تحریک آمیز است. معمولاً هدایت کنندگان اینگونه شایعات نیز با استفاده از تکنیک های مختلف تلاش می کنند تا ضمن حفظ جنبه تحریک آمیزی شایعه برای آندسته از پرسش هایی که ممکن است به ذهن مخاطبین برسد نیز جواب هایی دست و پا کنند.

اما بدون تردید آنچه که برای افراد پشت پرده در اینگونه شایعات مهم بوده و روی آن حساب باز می کنند طمع ورزی افراد و به همان میزان بی اطلاعی آنهاست و در این میان حس طمع ورزی از اهمیت بیشتری برخوردار است چراکه در موارد زیادی دیده می شود که حتی افراد مطلع نیز در اثر طمع کاری در دام افراد فریبکار افتاده اند.

اما نکته ای که من را واداشت که این مطلب را بنویسم تفاوت جایگاه ایرانیان با سایر ملیت های قربانی شده در این فریبکاری بزرگ است. با نگاهی گذرا بر دلایل حضور اکثریت ایرانیان مقیم مالزی متوجه می شویم که عواملی همچون ادامه تحصیل، سرمایه گذاری و بهره مندی از محیط آرام کشور مالزی برای زندگی مهمترین انگیزه های این افراد را تشکیل می دهد. اما اگر این عوامل را با انگیزش های غالب در بین اتباع کشورهایی همچون پاکستان و بنگلادش مقایسه کنیم بدون نیاز به تحلیل و آنالیزهای پیچیده به تفاوت های بنیادین بین آنها پی می بریم و اینجاست که به این سوال می رسیم که چرا افرادی تحصیل کرده و یا دارای موقعیت های اجتماعی مورد احترام به سادگی قربانی چنین فریبکاری هایی می شوند؟

شاید بی اطلاع فرض کردن ایرانیان قربانی این دسیسه در نگاه نخست توجیه مناسبی به نظر رسد اما اگر منطقی به قضیه نگاه کنیم بی اطلاعی در عصر حاضر و برای جامعه ی ایرانیان مقیم مالزی که اکثراً تحصیل کرده محسوب می شوند و با مد نظر قرار دادن این نکته که دسترسی آزاد به اطلاعات و اینترنت تقریباً برای همه در مالزی فراهم است دیگر چنین توجیهی به هیچ عنوان پذیرفته نخواهد بود.

در چنین شرایطی است که مهمترین عامل تاثیرگذار یعنی طمع ورزی این افراد خودنمایی می کند. طمع ورزی افرادی که یا به دنبال راهی برای تحقق رویاهای خود هستند و از این رهگذر از تمامی حقایق محیط اطراف خود چشم پوشی می کنند و یا طمع ورزی افرادی که برای رسیدن به پول های بادآورده به هر اقدامی اگرچه به قیمت قربانی شدن هموطنانشان دست می زنند.

در این مورد اخیر تا کنون تعدادی از هموطنان مقیم مالزی از طریق واسطه های مختلف به نوعی درگیر در این ماجرا شده اند. بر همین اساس در دیداری که با یکی از افسران  عالیرتبه پلیس مالزی در حوزه جرائم سازمان یافته داشتم از وی در همین مورد پرسیدم و جواب چیزی نبود جز یک لبخند!!! هر چند لبخند وی کاملاً گویا بود اما دوست داشتم اطلاعات بیشتری آنهم از زبان یک فرد کاملاً آگاه در این زمینه بشنوم و مشغول دست و پا کردن یک سوال درست و حسابی در ذهنم بودم که از من پرسید می تونم بدونم این موضوع را از کی شنیدی؟ من هم گفتم از یک دوست ایرانی و تا جایی که اطلاع دارم این دوست ایرانی هم این مطالب را به نقل از یک دلال مالایی مطرح می کرد. این را هم اضافه کردم که کار تا جایی پیش رفته است که برخی واسطه ها در فیس بوک هم به صورت علنی برای این موضوع تبلیغ می کنند.

بعد با کمی مکث پرسید: چقدر؟ که گفتم از 20 تا 100 هزار رینگیت!!!

چند دقیقه ای صحبت پیرامون همین موضوع ادامه پیدا کرد و خوشبختانه اطلاعات خوبی رد و بدل شد که قطعاً بیان بخش هایی از آن برای آگاه سازی فضای ذهنی هموطنان مقیم مالزی مفید خواهد بود.

عمده ترین موردی که در بین مباحث چندین بار روی آن تاکید شد این بود که این شایعه قطعاً یک نقشه فریبکارانه است. و اینکه مقام های امنیتی و پلیس مالزی شبکه فعال در این حوزه را شناسایی کرده اند و گویا یک سندیکای نیجریه ای که در زمینه جعل اسناد فعال است این ماجرا را برنامه ریزی و هدایت می کند.

نیروهای مرتبط با این سندیکا از طرفی با شایعه کردن مطالبی همچون محدود بودن زمان و ظرفیت برای ثبت نام سعی در تحریک کردن هرچه بیشتر مخاطبان داشته و از طرف دیگر با مطرح کردن توجیهاتی همچون در پیش بودن انتخابات سال آینده در مالزی و نیاز برخی جریان های سیاسی به رأی دهندگان بیشتر تلاش دارند تا مقامات عالیرتبه مالزی را ذینفع و پشتیبان این ماجرا جلوه داده و با این اقدام به افراد اطمینان دهند که تقلبی در کار نیست.

فارغ از تمام این دلائل، اگر مروری بر قانون شهروندی مالزی مصوب 1964داشته باشیم متوجه خواهیم شد که تابعیت مضاعف در مالزی به رسمیت شناخته نشده است. عدم رسمیت قانون تابعیت مضاعف در عرف حقوق بین الملل بدین معناست که افراد دارای تابعیت مالزیایی نمی توانند همزمان تابعیت کشور دیگری را داشته باشند. بر همین پایه افراد دارای تابعیت کشورهای دیگر نیز نمی توانند تابعیت کشور مالزی را به عنوان تابعیت دوم برگزینند.

بر اساس قوانین مالزی بالاترین سطح قابل اکتساب برای افراد خارجی، دریافت اقامت دائم (PR = Permanent Resident) در این کشور است که تابع مقررات خاص خود بوده و شاید تا حدودی از حوصله این نوشته خارج باشد اما پر واضح است که داشتن امتیاز اقامت دائم فقط به معنای اجازه حضور نامحدود در خاک یک کشور بوده و تحت هیچ شرایطی کارت شناسایی ملی و یا پاسپورت کشور محل اقامت به اینگونه افراد تعلق نمی گیرد.

امیدوارم که بیان این مطالب به آگاه شدن افکار عمومی هموطنان ایرانی مقیم مالزی منجر گردد و با هوشیاری همگان در زمان وارد عمل شدن پلیس مالزی برای برخورد با این سندیکای جعل اسناد نامی از ایرانیان به عنوان دست اندرکار و یا حتی قربانی این فریبکاری برده نشود و اسباب موج تبلیغاتی جدیدی برای بدنام کردن ایران و ایرانیان در رسانه های مالزی فراهم نگردد که اگر چنین اتفاقی بیافتد تیر خلاصی به هویت و جایگاه ایرانیان در مالزی خواهد بود. اتفاقی که به دلیل عدم آگاهی و طمع ورزی برخی هموطنان در ارتباط با سندیکاهای ترانزیت مواد مخدر افتاد و جامعه ایرانیان مقیم مالزی هنوز سایه سنگین آن را بالای سر خود حس می کند.

 

از امام رضا (ع) تا رضا شاه!

سلام

مدتی زیادی هست که فرصتی برای نوشتن پیدا نکردم ولی الان که برای چند دقیقه ای منتظر شروع شدن یک جلسه کاری هستم تصمیم گرفتم چند سطری بنویسم

جای همه ی دوستان خالی دیشب به مناسب میلاد امام رضا (ع) مراسمی در سفارت برگزار شده بود که توفیقی حاصل شد تا من هم بتونم در این مراسم شرکت کنم ولی چیزی که الان من رو واداشت شروع کنم به نوشتم این چند سطر موضوع صحبت سخنران این برنامه بود...

خوب مراسم به مناسبت میلاد امام رضا (ع) بود و توقع می رفت که محور همه ی برنامه ها و صحبت ها هم شخصیت یا زندگی یا اندیشه های امام رضا (ع) باشه که از قضا سفیر محترم در پایان صحبت هاش اشاره ای هر چند گذرا کرد اما جالب محور صحبت های سخنران اصلی این مراسم آقای بادامچیان بود که به تنها چیزی که ارتباط نداشت امام رضا (ع) بود... واقعاً برام جالب بود که ایشون بیش از هر چیز در مورد رضا شاه و پسرش محمد رضا صحبت کرد و اگرچه بعضی مطالب واسه من جدید بود امّا دریغ از یک حرف مرتبط با عنوان مراسم!!!

با وجود احترامی که برای ایشون قائل هستم اما ناگفته نماند که بعضی استدلال های ایشون بیشتر به درد چهار دانش آموز مناطق محروم می خورد و نه جمع دانشجویان خارج از کشور که اکثراً هم در مقاطع فوق لیسانس و دکترا مشغول به تحصیل هستند!!!

Israel's Enemies Are a Strong Match in Cyber Realm

By Mohammed J. Herzallah

It’s no secret that if Iran gets close to acquiring nuclear weapons, Israel could launch a preemptive attack. And Israel, with the highest per capita defense spending in the world, probably has the right hardware for the job; indeed, its arsenal far outstrips Iran’s. But it’s a different story in cyberspace, where Israel’s superiority is more in question. In recent years, cyber-attacks by Iran and its allies have become a major risk to Israeli computer systems. One notable example: the sophisticated cyber-operation during Israel’s military incursion into Gaza earlier this year. At the peak of the attack, Israeli government sites received 15 million junk-mail deliveries per second from at least half a million computers. The Web site for the Home Front Command, which instructs citizens how to protect themselves from rocket attacks, temporarily went dark, as did dozens of other government sites, including one for Israel’s secret service. Such cyber-operations are capable of disrupting vital communication channels between authorities and the public, which could lead to serious problems during emergencies. In fact, the Technolytics Institute, a U.S.-based think tank specializing in cybersecurity, ranks Iran as one of the top five cyber-threats in the world, with capabilities comparable to those of China and Russia. That’s not to say that Israel, home to some of the world’s leading high-tech companies, is defenseless. But the digital battlefield looks a lot more even than the real one.

source : Newsweek

جالب هست که این خبر به دلایل نامعلوم و به طور کامل از سایت نیوز ویک حذف شده است

جهان پس از آمریکا

نگاهی به آخرین کتاب فرید زکریا*

فرید زکریا بعد از نوشتن کتاب «آینده آزادی» که فروش بسیار خوبی داشت، وعده تالیف کتاب دیگری را داده بود که به گفته خودش قرار است جامع‌تر باشد. این کتاب ماه مارس منتشر شد. خود او درباره کتاب جدیدش می‌گوید: «ظهور دیگران» در باره دوران بعد از آمریکا سخن می‌گوید و داستان زمان ماست. او می گوید این کتاب، درباره افول آمریکا نیست بلکه درباره ظهور دیگران است. البته اینها نخستین جملات کتاب هستند. او جهانی را به تصویر می‌کشد که در آن، آمریکا دیگر قدرت اقتصادی برتر نیست، دیگر ژئویلیتیک جهان را تعیین نمی‌کند و بر دیگر فرهنگ‌ها تاثیر نخواهد گذاشت. او در «ظهور دیگران»، رشد کشورهایی مانند چین، هند، برزیل، روسیه و دیگر بازیگران جدید را به تصویر می‌کشد که قرار است دنیا را تغییر دهند. به گفته او، بلندترین ساختمان‌ها، عظیم‌ترین سدها، پرفروش‌ترین فیلم‌ها و پیشرفته‌ترین گوشی‌های تلفن و موبایل اکنون دیگر در خارج از آمریکا ساخته می‌شود. این رشد اقتصادی در خارج از آمریکا، با خود نوعی اعتماد به نفس سیاسی همراه می‌آورد و حالا این پرسش مطرح است که این آمریکا چگونه باید با این فضای به سرعت در حال تغییر جهانی تعامل کند؟ زندگی  در عصر به واقع جهانی امروز چه معنایی دارد؟ زکریا به این پرسش‌ها با صراحت، ریزبینی و تصویر‌سازی مخصوص خودش پاسخ‌ می‌دهد.
آمریکایی‌ها این روزها مکدر و ناراحتند؛ واقعا ناراحتند به تازگی و در همین ماه گذشته، نظر سنجی‌‌ای منتشر شد که نشان داد 81درصد از مردم آمریکا باور دارند که این کشور در مسیری اشتباه گام برمی‌دارد. در طول 25 سالی که شرکت‌ها و موسسه‌های نظرسنجی‌ این پرسش را از مردم آمریکا پرسیده‌اند، پاسخ‌ماه گذشته مردم، منفی‌ترین نگرش آنها را نشان داده است. نظرسنجی‌های دیگر هم که پرسش‌های مشابهی در آنها مطرح شده نیز حتی سطحی بیشتر از ناراحتی و نارضایتی را نشان می‌دهند که خطرناک است. دلایلی برای این بدبینی وجود دارد که بحران مالی، قریب‌الوقوع بودن رکود اقتصادی، جنگ بی‌پایان با عراق و ادامه تهدید تروریسم از آن جمله است اما آمار و ارقام موجود مانند نرخ بیکاری، آمار افزایش حراج خانه‌ها و شمار کشته‌ شدگان، برای توضیح وضعیت اسفبار کنونی کافی نیست.

نگرانی و ناخشنودی آمریکایی‌ها از چیزی عمیق‌تر سرچشمه‌ می‌گیرد اکنون در هر کاری و صنعتی و در هر جنبه‌ای از زندگی، به نظر می‌رسد که الگوهای گذشته دگرگونی شده است و برای اولین بار در طول تاریخ معاصر، آمریکا رهبری این تغییرات را به عهده ندارد. آمریکایی‌ها شاهد این واقعیت هستند که دنیای جدیدی در حال شکل گرفتن است اما نگرانند که این تغییرات، در سرزمین‌های دور و توسط خارجی‌ها دارد انجام می‌شود.
یه اطراف خود نگاه کنید بلندترین ساختمان دنیا اکنون در تایپه است و به زودی البته در دوپی، بزرگترین شرکت تجاری دنیا در پکن واقع شده؛ بزرگ‌ترین پالایشگاه دنیا در هند در حال ساخت است؛ بزرگترین هواپیمای مسافربری دنیا در اروپا ساخته می‌شود؛ بزرگ‌ترین صندوق سرمایه‌گذاری دنیا در ابوظبی است؛ بزرگترین مرکز فیلم‌سازی دنیا بالیوود است نه هالیوود؛ صنایع و کارهایی را که روزی نماد آمریکا بود اکنون دیگران انجام می‌دهند؛ بزرگ‌ترین چرخ فلک دنیا در سنگاپور واقع است؛ بزرگترین گازپنو در ماکائو است که از نظر در‌آمد شرط‌‌بندی، سال گذشته از لاس وگاس پیشی گرفت. آمریکا دیگر حتی در خرید کردن که یک عادت مطلوب آمریکایی است هم سرآمد دنیا نیست فروشگاه بزرگ آمریکا در مینه‌سوتا که زمانی به خاطر اینکه بزرگ‌ترین فروشگاه بزرگ دنیا بود به خود می‌بالید، اکنون سرافکنده است و دیگر حتی در میان فهرست10 فروشگاه بزرگ دنیا هم قرار ندارد. در جدیدترین رده‌بندی ثروتمندترین‌ها، تنها 2 نفر از 10 ثروتمند اول دنیا آمریکایی بوده‌اند. این حقایق زمانی بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرند که به یاد بیاورید تنها 10 سال پیش آمریکا تقریبا در همه حوزه‌ها و فهرست‌ها سرآمد بود.

این حقایق نشان می‌‌دهند که در قدرت و رویکرد جهان تغییراتی شگرف در حال وقوع است من در سفر به دور دنیا این موضوع را کاملا احساس می‌کنم. در آمریکا ما همچنان در حال بحث درباره ماهیت و میزان احساسات ضد آمریکایی هستیم؛ یک طرف می‌گوید که این مشکل واقعی و نگران کننده است و ما باید دنیا را به سمت خود باز گردانیم؛ طرف دیگر می‌گوید که این بهای اجتناب ناپذیر قدرت است و بسیاری از کشورها به ما حسادت می‌کنند و غبطه می‌خورند اما درست در همین زمان طولانی‌ای که ما داریم درباره اینکه چرا آنها از ما متنفرند بحث می‌کنیم، آنها در حال پیشی گرفتن از ما هستند و بسیار بسیار دور می‌شوند. دنیا از فضای «ضدآمریکایی» به فضای «بعد از آمریکا» در حال تغییر است.

پايان آمريکاي در صلح
در طول دهه 1980، وقتي من از هند- جايي که در آن بزرگ شدم- ديدن مي‌کردم، بيشتر هندي‌ها مسحور آمريکا بودند البته بايد اعتراف کنم که آنها نه به بازيگران بزرگ قدرت در واشنگتن علاقه داشتند و نه به روشنفکران کمپريج.

مردم هند از من درباره دونالد ترامپ مي‌پرسيدند. او نماد آمريکا و ثروت و مدرن بودن آن بود. او نماد اين احساس بود که اگر بخواهيد بزرگ‌ترين و عظيم‌ترين هر چيز را ببينيد، بايد در آمريکا به دنبال آن بگرديد. امروزه جدا از شخصيت‌هاي سينما و موسيقي، ديگر کسي به شخصيت‌هاي آمريکايي علاقه‌ نشان نمي‌دهد. اگر مي‌خواهيد بدانيد چرا بايد روزنامه‌هاي هندي را بخوانيد يا تلويزيون هند را تماشا کنيد. د‌ه‌ها تاجر هندي هستند که اکنون ثروتمندتر از دونالدترامپ هستند هندي‌ها اکنون مسحور ميلياردرها و ملاکان خودشان هستند اين احساس در کل دنيا قابل تعميم است.

در سال‌هاي 2006 و 2007، 124 کشور رشد اقتصادي بالاي 4درصد در سال داشتند از اين ميان، بيش از 30 کشور در آفريقا قرار داشتند. در 2 دهه گذشته، زمين‌هاي خارج از غرب صنعتي، رشد قيمت قابل توجهي داشتند؛ اگر چه فراز و فرود هم ديده مي‌شد اما روند کلي خيره‌کننده بود. آنتوين ون آگت ميل- از مديران صندوق سرمايه‌گذاري و کسي که براي اولين بار عبارت «بازارهاي در حال ظهور» را ساخت- 25 شرکت را شناسايي کرد که به گفته او شرکت‌هاي چند مليتي آينده مي‌شدند. در فهرست او 4 شرکت از کشورهاي برزيل، مکزيک، کره جنوبي و تايوان بودند، 3 شرکت از هند و 2 شرکت از چين و از کشورهاي آرژانتين، شيلي، مالزي و آفريقا جنوبي هم هر کدام يک شرکت. اين تصويري بسيار فراتر از ظهور چين و حتي آسياست؛ اين به معناي ظهور ديگران است، ظهور بقيه دنيا.

ما در سومين عصر تغييرات گسترده قدرت در تاريخ مدرن به سر مي بريم. اولين آنها ظهور دنياي غرب بود که حوالي قرن 15 اتفاق افتاد. اين تغييرات دنيايي را به وجود آورد که اکنون آن را مي‌شناسيم؛ دنياي علم، فناوري، بازرگاني و سرمايه‌داري و انقلاب‌هاي صنعتي و کشاورزي. اين تغيير همچنين به غلبه سياسي طولاني کشورهاي دنياي غرب منجر شد. تغيير دوم که در سال‌هاي پاياني قرن 19 اتفاق افتاد، ظهور آمريکا بودد. وقتي اين کشور صنعتي شد، خيلي زود به قدرتمندترين کشور دنيا تبديل شد؛ قوي‌تر از مجموعه کشورهاي ديگر. طي 20 سال، موقعيت‌ابر قدرتي آمريکا در همه عرصه‌ها غيرقابل رقابت بود. اين اتفاقي بود که هرگز پيش از اين در تاريخ روي نداده بود. در طول عصري که امريکا در صلح به سر مي‌برد، اقتصاد جهاني شتاب قابل توجهي گرفت. اين توسعه و رشد، موتور محرکه‌اي شد براي سومين تغيير بزرگ قدرت در عصر مدرن که همان ظهور ديگران است.

ما هنوز از نظر نظامي و سياسي در دنياي تک قطبي‌اي زندگي مي‌کنيم اما درحوزه‌هاي ديگر مانند صنعت، بخش مالي، فرهنگي و اجتماعي، توزيع قدرت در حال تغيير است و ديگر آمريکا در آن برتري ندارد. در عرصه‌هاي جنگ و صلح، اقتصاد و تجارت و افکار و هنر، اين تغيير قدرت عرصه‌اي را ايجاد مي‌کند که از آنچه تاکنون وجود داشته بسيار متفاوت خواهد بود، عرصه‌اي که بازيگران و نيروهاي هدايت کننده آن بسيار وسيع هستند و بسياري از مردم را شامل مي‌شود.

دنياي بعد از آمريکا، طبيعتا دور نماي نگران کننده‌اي را براي آمريکايي‌ها ايجاد خواهد کرد اما ويژگي اين دنيا افول آمريکا نيست بلکه ظهور ديگران است. اين نتيجه مجموعه‌اي از روندهاي مثبتي است که در 20 سال گذشته طي شده؛ روندهايي که يک فضاي بين‌المللي آکنده از صلح و خوشبختي بي‌سابقه را ايجاد کرده است.

مي‌دانم که تصور مردم از اين دنيا اين نيست. همه مي‌گويند که ما در دنيايي تيره و تار و در عصري خطرناک زندگي مي‌کنيم؛ تروريسم، کشورهاي سرکش، تکثير هسته‌اي، بحران‌هاي مالي، رکود، انتقال بازار کار به خارج و مهاجرت غير قانوني، القاعده و بسياري مسائل خطر ناک ديگر. اما واقعا به اين فکر مي‌کنيد که دنياي امروز چقدر خشن است؟

گروهي از استادان و محققان دانشگاه مريلند، مرگ و ميرهايي را که در اثر خشونت سازمان يافته صورت گرفته بررسي و پي‌گيري کرده‌اند. آمار آنها نشان مي‌دهد که جنگ‌ها از هر نوعي از نيمه دهه 1980 تاکنون رو به کاهش گذاشته و اکنون ما در پايين‌ترين سطح از نظر خشونت جهاني از دهه 1950به اين طرف هستيم. مرگ و مير ناشي از تروريسم در سال‌هاي اخير افرايش يافته است اما بررسي دقيق‌تري نشان مي‌دهد که 80درصد از اين خسارات و مرگ و ميرها از ناحيه افغانستان و عراق ناشي مي‌شود که واقعا هر دو، منطقه جنگي هستند. در مناطق ديگر اما آمار مرگ و مير پايين است.

اما چرا ما اين موضوع را حس نمي‌کنيم؟ چرا فکر مي‌کنيم که در دوران وحشي‌اي به سر مي‌بريم؟ بخشي از مشکل اين است که خشونت، بزرگ‌نمايي مي‌شود زيرا ما در عصر انفجار اطلاعات هستيم. در 20 سال گذشته، يک انقلاب اطلاعات ايجاد شده که به موجب آن اخبار و اطلاعات و تصاوير از سراسر دنيا به صورت 24 ساعته، نوعي بزرگ‌نمايي ايجاد مي‌کند؛ هر گونه تغييرات آب و هوايي و تندبادي، بدترين توفان تاريخ اخير لقب مي‌گيرد و هر بمبي که منفجر مي‌شود به خبر اول رسانه‌ها تبديل مي‌شود. با توجه به اينکه اين انقلاب اطلاعات جديد است، ما خبرنگاران و نويسندگان و خوانندگان در حال آزمايش آن هستيم.

در دهه 1970 هيچ ‌کس اخبار لحظه به لحظه مرگ 2ميليون نفر در هند و چين را منتشر نمي‌کرد و 10 سال بعد کسي نفهميد که چند صدهزار نفر در جنگ ايران و عراق کشته شدند. در دهه 1990 از جنگ داخلي کنگو خبري منتشر نمي‌شد و کسي نفهميد که ميليون‌ها نفر در اين جنگ کشته شدند اما امروز هر بمبي که جايي منفجر مي‌شود، هر موشکي که شليک مي‌شود و هر يک نفري که مي‌ميرد يا زخمي مي‌شود، سراسر دنيا حتي در دورترين نقاط از آن مطلع مي‌شوند.

درست است که دنياي امروز در حال تغيير است و کشورهاي چين و روسيه اکنون همه جا نفوذ کرده‌اند اما ما بايد ماهيت اين دنياي جديد را بهتر بشناسيم و قبل از آنکه مانند جان مک کين به فکر امضا کردن فرمان جنگ جهاني تازه‌اي باشيم، بيشتر فکر و تحليل کنيم. قدرت‌هاي در حال رشد امروز جهان با قوانين جهان تازه کار مي‌کنند. در گذشته وقتي کشورها ثروتمند مي‌شدند، خيلي زود مي‌خواستند که به قدرت نظامي تبديل شوند و نظم موجود را بر هم بزنند و امپراتوري خود را برپا کنند اما از زمان ظهور ژاپن و آلمان در دهه 1960 و 1970، هيچ يک از اين قدرت‌ها چنين کاري نکرده‌اند و به جاي آن درصد برآمده‌اند که در چهارچوب‌ نظم جهاني موجود ثروتمند و نيرومند شوند. چين و هند آشکارا در همين مسير حرکت مي کنند؛ حتي روسيه هم که اکنون نسبت به غرب اين چنين تهاجمي است، کاري نکرده که بتوان آن را با قدرت‌هاي گذشته مقايسه کرد. اين حقيقت که براي اولين بار در تاريخ، آمريکا مي‌تواند نفوذ روسيه را در اوکراين به چالش بگيرد، ماهيت و واقعيت توازن قدرت ميان غرب و روسيه را نشان مي‌دهد.

روسيه و چين را با آنچه 35سال پيش بودند مقايسه کنيد! در آن زمان هر دوي اين کشورها و به ويژه روسيه تهديد‌هاي بزرگي بودند و به صورتي فعال عليه آمريکا توطئه مي‌کردند، شبکه نظاميان را در سراسر دنيا مسلح مي‌کردند و به جنگ‌هاي داخلي کشورها پول مي‌رساندند. آنها جلوي همه برنامه‌هاي آمريکا در سازمان‌ ملل را مي‌گرفتند. امروزه اما آنها وارد اقتصاد جهاني و جامعه جهاني شده‌اند. موضع آنها موضعي خاکستري است؛ يعني نه دوست هستند و نه دشمن؛ در بعضي حوزه‌ها با آمريکا همراهي و همکاري مي‌کنند و در بعضي ديگر مانع آمريکا مي‌شوند...


بنا بر درخواست یک نفر از خوانندگان محترم لینک دانلود این کتاب البته به زبان انگلیسی در قسمت زیر آورده شده است.

"جهان پس از آمریکا"

 

شاهد از غیب رسید حضرت حافظ بسرای

میر من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمت

                                        خوش خرامان شو که پیش قد رعنا میرمت

گفته بودی کی بمیری پیش من تعجیل چیست

                                        خوش تقاضا می‌کنی پیش تقاضا میرمت

عاشق و مخمور و مهجورم بت ساقی کجاست

                                        گو که بخرامد که پیش سروبالا میرمت

آن که عمری شد که تا بیمارم از سودای او

                                        گو نگاهی کن که پیش چشم شهلا میرمت

گفته لعل لبم هم درد بخشد هم دوا

                                        گاه پیش درد و گه پیش مداوا میرمت

خوش خرامان می‌روی چشم بد از روی تو دور

                                        دارم اندر سر خیال آن که در پا میرمت

گر چه جای حافظ اندر خلوت وصل تو نیست

                                        ای همه جای تو خوش پیش همه جا میرمت

از "من قال" تا "ما قال" از نگاه یک مالزی نشین

یکبار دیگه ثبت نام از نامزدهای انتخابات ایران با خبرهای طنزآمیز از تیپ و قیافه های داوطلبین در روز نخست نام نویسی سر تیتر اکثر خبرگزاری ها و روزنامه های ایران شده و در ورای این قیل و قال همیشگی که استارت رسمی برنامه های انتخاباتی رادیو و تلویزیون ایران هم محسوب می شه، چهار شخصیت شناخته شده کشور خود را برای نام نویسی در انتخابات ریاست جمهوری آماده می کنند که آن هم بنا بر یک عادت دیرینه و برای کسب پرستیژ بیشتر و نشان دادن اینکه اصلاً هول و ولعی در کار نیست در آخرین روز و حتی آخرین ساعات زمان تعیین شده انجام می شه و با این تیتر که " بالاخره فلانی هم کاندید شد " به اطلاع عموم خواهد رسید.

در پست قبلی هم اشاره کردم که اساساً سردگمی و غیرشفاف بودن اوضاع یکی از ویژگی های انتخاباتی ایران هست و این معلول عدم وجود یک سازوکار حزبی هست. عناوینی هم که معمولا در داخل ایران تحت عنوان حزب از اونها اسم برده می شه حزب نیستند چون نه ساختار و تشکیلات حزبی دارند و نه کارکرد حزبی و بیشتر به کمپین های سیاسی شبیه هستند که از اونها اسمی هست و رسمی نیست.

همین عامل هم هست که در هیچ انتخاباتی در هیچ حوزه ای برنامه ی قابل فهمی به مردم ارائه نمی شه و اگر یه مقدار واقع بین باشیم هیچ موقع یک فرد به تنهایی قادر به برنامه ریزی برای یک کشور نیست و حالت منطقی این هست که یک تیم یک برنامه ی راهبردی رو با ارزیابی 4 فکتور نقاط قوت، نقاط ضعف، فرصت ها و تهدیدها تعریف می کنند و نامزد معرفی شده روند اجرای این برنامه رو مدیریت می کنه و چون در ایران انتخابات بر محور افراد شکل می گیره بنابراین خیلی دنبال برنامه ی خاصی هم نباید گشت و بیشتر نگرش کلی اون فرد هست که نهایتاً نظر یک بخش از جامعه رو به خودش جلب می کنه و نتیجه یک انتخابات شکل می گیره و حالا اینکه اون فرد برای اجرایی کردن دیگاه و نگرش خوش برنامه کاربردی و اجرایی داشته باشه یا نه چیزی هست که همه رو محکوم به این میکنه که 4 سال صبر کنند و بعد هم مثل همیشه دادو بیداد همه بالا هست که چی میخواستیم و چی شد!

در چنین وضعیتی هست که معمولا در بحبوحه انتخابات در ایران که میشه همه از همه طرف شروع می کنند به تخریب دولتی که سرکار هست و این روند رو در همه دوره ها دیدیم. چه در زمانی که دولت علی اکبر هاشمی رفسنجانی بر سرکار بود و طیف موسوم به اطلاح طلبان با تکیه بر نابسامانی های آن زمان موفق به ایجاد یک وفاق و اقبال عمومی در حمایت از سید محمد خاتمی شدند و همین دستاویز برای پیروزی محمود احمدی نژاد کارگر افتاد و اکنون نیز باز موسم انتخابات شده و فصل ماهیگیری از آب گل آلودی که خودمان در آن دست و پا می زنیم و سوال اینکه آخر ما را چه سود از این سودای آزموده که آزموده را آزمودن خطاست.

شخصاً جدای از نگرش سیاسی خودم معتقدم که بایستی مشی خیلی از اخلاقیات ما ایرانی ها عوض شود و در غیر اینصورت اوضاع و احوال ما بر روال جاری به پیش خواهد رفت.

هنوز در حوزه فرهنگ سیاسی، خیلی از بخش های جامعه ایرانی در کنار نقاط مثبتی که در همین حوزه دارد از فهم و اجرای بسیاری از مفاهیم جمهوریت عاجز است. در اینجا منظور خاص من بر این نکته معطوف شده است که عادت نفی گرایی به جای اثبات گرایی همچنان در بین لایه های سیاسی و اجتماعی ما مرسوم است و این معضلی است که حتی در حلقه های روشنفکری ما نیز کمتر نشانی از آن دیده می شود.

اگرچه در کنار این نگاه به این مفهوم معتقدم که نفی گرایی به عنوان یکی از تکنیک های غلبه بر رقیب در سراسر دنیا اجرا می شود اما فرق معامله در این است که ما همه چیزمان شده است نفی دیگران برای اثبات خودمان.

در همین انتخابات جاری و وضعیت حال حاضر اگر با نگاهی بیرونی تامل کنیم درک این بدیهیات بسیار ساده است. آنقدر ساده و بی محتوا که گاه گاهی حالتی مشمئز کننده به انسان دست می دهد و آخر هم خودمان خسته می شویم.

خیلی دوست داشتم که گروهی از تحصیل کردگان حوزه های جامعه شناسی سیاسی اوضاع و احوال این روزهای ایران را ثبت و ضبط می کردند و به تحلیل آن می پرداختند چراکه به وضوح رگه هایی از تغییر در سطوح مختلف دیده می شود.

هرگز به این فکر کرده اید که چرا هر یک از انتخابات ما در ایران نسبت به انتخابات قبلی پیچیده تر و غیرقابل فهم تر می شود؟ ریشه این ابهام فزاینده را در تغییر معنادار باورهای حاکم بر فرهنگ سیاسی ایران می دانم.

این یک واکنش خودکار و ناخودآگاه جامعه به وضعیت موجود است. همه ی ما رفته رفته به یک بلاتکلیفی دچار شده ایم که ما را سردرگم کرده است. سردرگمی بین مفاهیم خوب و بد، بودن یا نبودن. دوست دارم این بحث رو کمی بیشتر باز کنم. یک سوال اساسی : در حال حاضر تلقی ما ایرانی ها از فرهنگ و تمدن چی هست ؟ آیا ما مردم با فرهنگی هستیم یا بی فرهنگ ؟ آیا ما مردم با تمدنی هستیم یا نه ؟ اساسا تفاوت فرهنگ و تمدن در چی هست ؟ یا اینکه رشد و پیشرفت چی تعریف میشه برای ما ایرانی ها ؟ ما در حال رشد هستیم یا پسرفت ؟ یا اصلا همه اینها رو رها کنید و به این سوال فکر کنیم که ما آدم های خوبی هستیم یا بد ؟ و جالب از هر پاسخی که به این سوال ها داده بشه عادت شریف ما ایرانی ها در سیاه و سفید دیدن همه مسائل هست.

برگردیم سر موضوع اصلی که انتخابات جاری ایران بود. از نکته های ظریفی که این انتخابات و شرایط حاکم نوید دهنده ی اون هست اینکه مفهوم شخصیت گرایی به جای برنامه گرایی که نتیجه ی اون چیزی جز سرخوردگی همیشگی مردم ما در پایان هر دوره انتخابات نبوده رفته رفته نشانه هایی از خودش رو نشون داده. اگرچه این تغییر آرام در فرهنگ سیاسی مردم در این دوره و حتی در دوره بعد خودش رو کاملا نشون نخواهد داد و فقط علائمی از اون قابل رصد خواهد بود و بازخورد دراز مدت اون حرکت از شخصیت گرایی به سوی شخصیت سوزی هست. اینجا که رفته رفته خواهیم دید که دیگر کمتر شخصیتی خواهد بود که بتواند نقش کاریزماتیک در جامعه ایرانی بازی کند. این تغییر در همین انتخابات هم تا حدودی مشخص است و می بینیم که هیچ یک از کاندیداها از بعد شخصیتی دیگر آنچنان جذابیت ندارند و علامت روشن تر آن اینکه همه کاندیدا ها از دور دوم انتخابات سخن می گویند. نشانه های این تحول برای نخستین بار در انتخابات قبل ظاهر شد و با و جود حضور چهره هایی کاملا شناخته شده و پرنفوذ هیچ یک در دور اول موفق به کسب آراء لازم نشد.

در این دوره نیز جدای از اینکه چه کسی بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زند خواهیم دید که 4 سال بعد با شخصیتی تمام سوخته به آرشیو تاریخ ایران خواهد پیوست.

امروز نه محمود احمدی نژاد آنچنان اقبال عمومی را با خود دارد و نه میرحسین موسوی. این دو نفر را من رقبای اصلی این دوره از انتخابات می دانم و نتایج نظرسنجی های مختلف از گوشه و کنار ایران و از هر جناحی در کل موید این قضیه است.

اگر سید محمد خاتمی نیز مانده بود شاید خیلی فضا فرقی نداشت چون همانگونه که گفته شد او نیز مرحله شخصیت سوزی را پشت سر گذاشته است و دیگر خاتمی امروز آن خاتمی سال 76 نیست. همانگونه که احمدی نژاد امروز احمدی نژاد سال 84 نیست.

ایراد کار ما هم این است که هیچ وقت به جای شخصیت گرایی به شخصیت پروری نپرداخته ایم. چه خوب بود که خاتمی را در سال 76 آنقدر در پیش مردم بزرگ نمی کردیم که بعد از 8 سال جز سرخوردگی و ناامیدی در نگاه مردم چیزی دیده نشود.

و ای کاش در سال 84 نیز احمدی نژاد را آنقدر پر رنگ نمی کردیم که امروز باز دچار شک و تردید شویم و کاسه چه کنم به دست گیریم.

بی شک رفتار نفی گرایی مضرترین و بی نتیجه ترین راهکاریست که می توان در شرایط فعلی بکار گرفت. بایستی رفته رفته به سوی کاندیداهایی برنامه محور به پیش رویم که توان مدیریتی بالا داشته باشند و تازه پس از پایان دوره مسئولیت خود به یک شخصیت تبدیل شوند و نه اینکه برای پیروزی مقطعی در فصل انتخابات به شخصیت سازی متوسل شویم و پس از 4 یا 8 سال شخصیت سوخته وی را به ناکامی های به دست آمده گره زده و از دور خارج کنیم.

در این دوره نیز این خصلت نفی گرایی موج تازه ای از بی اعتمادی را در سطوح مختلف جامعه ایرانی دامن زده و به طور ضمنی در خلال سخنرانی های نامزدها دیده می شود، فارغ از اینکه بعضی از کاندیدا ها کمتر و بعضی بیشتر و یا اینکه در مواردی هم اساس کار همین نفی گرایی قرار داده شد و چیزی برای اثبات دیده نمی شود.

در مورد شخصی مثل مهدی کروبی که من آن را پدیده ی این دوره از انتخابات می دانم شرایط خیلی روشن است. اشتباه نکنید قصد من از پدیده شمردن او حمایت نیست بلکه اشاره ام به ساختارشکنی فاحشی که در حال انجام است. به نطق های انتخاباتی ایشون دقت کنید. برنامه ای برای اثبات دیده میشه ؟ در قالب موارد دستمایه ی سخنرانی های انتخاباتی وی را مبانی نفی گرایانه تشکیل می دهد. در رویکردی که اتفاقاً به همین دلیل ایشون رو پدیده انتخابات می دانم، آقای کروبی تلاش می کنه که خودش رو در جایگاه یک کاریزما قرار بده. همین مسئله هم باعث شد که از همان اول راه به هیچ راه حل اجماع گرایانه ای در بین اصلاح طلبان توجه نکند و خود را ورای تمام کاندیداها و نسخه ی جامع و مانعی از توانمندی های تمام شخصیت های اصلاح طلب همچون خاتمی و میرحسین موسوی بداند.

کار به اینجا ختم نمی شه و جالب اینجاست که این روزها باب هر مسئله ای هم که باز میشه آقای کروبی با نگاهی متفاوت و در ژست یک اصلاح طلب متفاوت اینگونه وانمود می کنه که راهکار همه چیز رو در دست داره. حتی در حوزه هایی آقای کروبی اظهار نظر صریح می کنه که اگر کسی شناختی ابتدایی از ساختار قدرت سیاسی در ایران داشته باشه می فهمه که این اظهار نظرها چیزی جز ژست انتخاباتی نیست، چراکه ایشون اینطور وانمود می کنه که اگر در منسب ریاست جمهوری قرارگرفت اداره هر سه قوه رو در دست داره. حتی ایشون مدعی بعضی تغییراتی می شه که اساسا در حیطه اختیارات مجلس هست و رئیس جمهور در اون موارد اختیار تصمیم گیری نداره و کسی نیست از ایشون بپرسه که اگر اراده ای بر این تغییرات بود چرا در دوره ریاست ایشون بر مجلس کاری انجام نگرفته و یا حتی در موارد اخیر تصمیماتی که در حیطه قوه قضائیه هست.

نمی خواستم به صورت جزئی وارد رویکردهای انتخاباتی این دوره بشوم اما این مورد اخیر مثل پاندول ساعت جلوی چشام رژه می رفت.

غرض از آنچه گفته شد اینکه خوب است رفته رفته از نامزدهای انتخابات در تمام سطوح و نه تنها در مورد ریاست جمهوری، این خواست جمعی مبنی بر ارائه یک برنامه منسجم و کاربردی مطالبه شود و آنگاه مردم با ارزیابی برنامه های و امکان سنجی اجرایی بودن یا نبودن آنها تصمیم بگیرند.

اگرچه تا امروز شخصا در کمپین های انتخاباتی برگزار شده طرح و برنامه ی مشخصی ندیده ام، اما امیدوارم که در فرصت باقیمانده هر یک از کاندیداها به تشریح راهبردی برنامه های خود در حوزه های سیاست داخلی و خارجی، روابط منطقه ای و بین الملل، اقتصاد، فرهنگ، عدالت، رفاه و امنیت بپردازند و ترازوی قضاوت را به مردم بسپارند.

در پایان این نکته رو اضافه می کنم که تمام موارد بالا نظرات شخصی بنده بوده و از آنجا که هیچ عقلی فردی کامل نیست قابل نقد و ارزیابی می باشد. اظهارنظر شما مزید بر امتنان خواهد بود.

به امید روزهای بهتر برای کشور عزیزمان ایران

هادی - ششم می 2009 - مالزی

هفته های آخر

سلام

چند هفته ای هست که اینجا هوا در مالزی گرم شده و تا حدودی آدم رو اذیت می کنه. هرچند که سال قبل هوا اصلاً به این شکل نبود

فصل امتحانات شروع شده و تا دو هفته دیگه همچنان و البته با حجم بیشتری درگیر امتحانات هستیم

اکثر بچه ها رو که می بینم واسه تعطیلات قرار هست که برگردند ایران

خدائیش اینجا موندن هم سخته چون همزمان با تعطیلات بین دو ترم محوطه دانشگاه میشه خانه ارواح و حتی مینی مارت ( سوپر مارکت خودمون) خوابگاه ها هم باز نیست و در فقدان سیستم اتوبوسرانی دانشگاه و اتوبوس های رپید کی ال باید واسه هر کاری 2 ساعت دور تا دور دانشگاه رو راه رفت

از اوضاع و احوال ایران هم کمابیش با خبر هستم

سعید ( هم اتاقی من ) دو ماه هست که رفته ایران ولی با این اوصافی که میگه شرایط خیلی تعریفی نداره.

بیشترین زمزمه ها در مورد انتخابات هست که اون هم این دوره مسخره شده چون طیف اصلاح طلب ها که از همون اول اتفاق نظری نداشتند و طیف اصولگرا هم که به جمع بندی نرسیدند

امیدوارم که به زودی شاهد یک تغییرات اساسی در حوزه سیاست های داخلی و خارجی ایران باشیم

سال نو مبارک

سلام

سال نو بر شما هم مبارک

در دهمین روز از بهار ۸۸ وقت کردم که سری به وبلاگ بزنم و البته قالب رو هم عوض کردم...

دومین بهاری هست که در مالزی، آمدن بهار رو (که خیلی هم برای مالزیایی ها معنا و مفهوم خاصی نداره) جشن می گیریم - اگرچه نظر شورای ایرانیان دانشگاه هم بر عدم برگزاری مراسم بود اما با همت یک تیم ۱۰ نفره از بچه ها این مراسم برگزار شد.

دو هفته ای هست که بیشتر بارون میاد

از امروز تا یک ماه و نیم آینده یکی از سخت ترین ایام رو در مالزی خواهم داشت و فقط از خدا می خوام که کمک کنه که به سلامتی و موفقیت پشت سر گذاشته بشه، چون حجم درس ها بالا رفته و کم کم زمان تحویل دادن تمام تکالیف و امتحانات رسیده و دردسرهای کاری رو هم که اضافه کنیم دیگه تکلیف مشخص هست

زمان هم که اینجا مثل گلوله می گذره و چشم به هم نزده صبح ها شب میشه و هفته ها به پایان می رسه...

چیزای زیادی واسه نوشتن اینجا دارم ولی وقت نمی شه و یا شاید من کم همت هستم

اگر وقت شد یک تحلیل مقدماتی بر مناسبات بین ایران و آمریکا بعد انتخاب اوباما خواهم نوشت.

با نظر سوپر وایزر محترم هم، موضوع پایان نامه ام رو روی همین دوره ی بعد از اوباما متمرکز خواهم کرد. 

زلزله ها از آسمان می آيند...

منبع : وبلاگ " از ثریا "

اين مقاله غير رسمی و بر مبنای تحقيقات شخصی است.   

مقدمه:

 به آسمان نگاه کنيد، زلزله ها از آسمان می آيند

مدتی است که با يک تکنولوژی استثنائی به اسم "هارپ" آشنا شده ام و در پیامد اين آشنايی تمام اینترنت را برای منابع ایرانی در مورد این موضوع گشتم، اما به نتیجه ی خاصی نرسیدم. اگر شما در گوگل "HAARP"  را جستجو کنید به هزاران هزار وب سایت برخورد خواهید کرد که در مورد HAARP نوشته اند... اما همه ی آنها به انگلیسی هستند. نهایتا ایرانی های عزيزی که با زبان انگليسی آشنايی ندارند در مورد این مسئله ی حساس خبری نخواهند داشت، و ندانستن به اين معنی است که از طريق هارپ هر  آسيب و بلايی  که دلشان می خواهند سر مردم دنيا بیاورند، و در اخبار ها و روزنامه ها به عنوان "پدیده های طبیعی" تقديم مردم کنند و مطمئنا کسی که در مورد هارپ چیزی نمی داند خام این حرف ها خواهد شد.

حوادث طبيعی در طول ميلیون ها سال طبيعی بوده اند بغير از ده های اخير که اين حوادث برخی طبيعی و برخی ديگر از طريق تکنولوژی های پيشرفته توليد و به جان و مال مردم لطمه ميزنند.

اين حوادث ظاهراً طبيعی که غير طبيعی توليد ميشوند (مثل زلزله، طوفان ها، خشکسالی ها و سيل های بی شاخ و دم) را امروزه از طريق فرستادن ماکرو ویو (microwave) از ماهواره ها و پروژه هاي هارپ بوجود می آورند. قابل گفتن است که زلزله را نیز ميتوان از طريق انفجار بمب اتمی در چاهای عميق نيز توليد کرد.

من به عنوان شخصی که با تحقیق هایم به دنبال حقیقت های پوشیده هستم، وظیفه ی خود می دانم که جواب هایی را که پس از مطالعه در این مورد به دست آورده ام را به زبان فارسی، همراه با عکس و فیلم در اختیار ایرانیان بگذارم.

اگر چه این مسئله یک مسئله ی جدید و در عین حال به اثبات رسیده است، ولی با این حال در مورد آن تبلیغاتی انجام نمی شود. من نیز مسئله را از لحاظ علمی به طور مطلق مطرح نخواهم کرد. آنچه را که می خوانید بیشتر جنبه ی آگاهی دارد و تحقیق بیشتر در این مورد به عهده ی شما خواهد بود.

از هر کسی که این مقاله را می خواند خواهش می کنم این مسئله را جدی بگیرد. برنامه های وحشتناکه هارپ در راه است و همینطور که خواهید خواند علائم آن در ایران دیده میشود. این نوشته را بخوانيد، و به این بلاگ در بلاگ هایتان لینک بدهید یا حتی نوشته ی من را در بلاگ هایتان بگذارید ، به دوستان ایمیل کنید، و کلا از هر طریقی که می توانید دیگران را نیز مطلع سازيد، تا شاید بتوانیم جلوی عملکرد اين سیستم و آن هایی که کنترلش می کنند را بگیریم.

az-soraya.blogfa.com

                                                                             برای تماس با من اینجا را کلیک کنید.

 

هارپ چیست؟       به صدای هارپ گوش دهيد

هارپ یک پروژه تحقیقاتی است که در ظاهر برای بررسی و تحقيق درباره لایه ی آیونوسفیر (Ionosphere)  و  مطالعات معادن زير زمينی (با استفاده از امواج راديويی ELF/ULF/VLF) تاسيس شده است. ولی در واقع "پروژه ای با تکنولوژی جنگ ستارگارن"  به منظور  کامل کردن یک سلاح جدید پايه گذاری گرديده است.

( توضيح آنکه: جنگ هايی که از  امواج "راديويی"، "ليزر" و "نيروی مغناتيس" برای صدمه به نيروی مقابل استفاده کند به جنگ ستارگان معروف است و اين اسم را از فيلم  Star War گرفته اند)

آیونوسفیر چيست و کجاست؟

لایه ی آیونوسفیر در بالاترین لایه ی اتموسفیر (Atmosphere) قرار دارد.

این لایه تشعشات خطرناک "ماورای بنفش" و "اکس ری" خورشيد را  جذب کرده  و مانند سقفی از ورود آنها به زمين جلوگيری می نمايد تا زندگی بر روی کره زمین امکان پذیر گردد. همچنین به دليل محیط الکتریکی موجود در آيونوسفير  از اين لايه برای انعکاس امواج رادیوئی به اطراف زمین استفاده می شود. اگر این لایه به هر دليلی دچار اختلال شود تاثيرا ت بسیار زیادی بر روی زمین گذاشته و زيستن را مختل می کند.

لايه آيونوسفير چه ربطی به هارپ دارد؟

سیستم هارپ طوری طراحی شده است که بر روی آیونوسفیر تاثير مستقيم داشته باشد. از نمونه های اين تاثيرات قرمز و گداخته شدن و يا ذره بينی نمودن لايه را ميتوان نام برد.

این سیستم در حال حاظر از یک مجموعه آنتن های مخصوص (١٨٠ برج آنتن آلومنيومی به ارتفاع ٥٠/٢٣متر) تشکيل و برروی زمينی وسيعی به مساحت ٢٣٠٠٠ متر مربع در آلاسکا (Alaska) نصب گرديده است.

این آنتن ها امواج مافوق کوتاه  ELF/ULF/VLF  را تولید و به آیونوسفیر پرتاب می کنند.

آنتن های هارپ در آلاسکا

اصولا امواج آنتن ها پس از اصابت به آيونوسفير و بازگشت به زمين قادر اند نه تنها به عمق دريا بروند بلکه فرا تر رفته و به اعماق زمين نيز وارد ميشوند و عملکرد آن بمانند "راديو ترموگرافی" (Radio Thermography) است که امروزه ژئولژيست ها برای  اکتشافات مخازن مختلف شامل گاز و نفت استفاده می کنند.  وقتی يک موج کوتاه "راديو ترموگرافی" به داخل زمين فرستاده ميشود به لايه های مختلف برخورد کرده و آن لايه ها را به لرزه می آورده و از لرزش صدايی با فرکانسی مخصوص توليد و به سطح زمين باز ميگرداند و ژئولژيست ها از صدای بازگشتی قادرند مخازن زيرزمين را شناسايی کنند.

با اين تفاوت که راديو ترموگرافی سيستمی است که با قدرتی به کوچکی ٣٠ وات لايه های زير زمينی را به لرزه درمی آورد و حال آنکه هارپ سيستم فوق الاده پیشرفته تری است که همان لايه های زمين را می تواند با استفاده از قدرتی برابر با ١,٠٠٠,٠٠٠,٠٠٠ (یک میلیارد)  تا ,١٠,٠٠٠,٠٠٠,٠٠٠ (ده میلیارد) وات بلرزاند! بدیهی است که هر چقدر قدرت امواج بیشتر می شود, تاثیراتش بر روی آیونوسفیر و اثرات ذره بینی آن بالاتر می رود. هدف از استفاده از این قدرت چیست؟

از نمودار فوق متوجه می شويد که آيونوسفير گداخته شده (به رنگ قرمز ديده می شود) و سپس مثل يک قلب شروع به تپش ميکند و از اين تپش ها، فرکانس های فوق کوتاه توليد شده که پس از اصابت به زمين به  داخل آن نفوذ مينمايد و در توضیحات زیر مشاهده خواهید کرد که چگونه از اين فرکانس فوق کوتاه و نيرومند، زمين زلزله و خرابی توليد ميگردد.

برای درک چگونگی ايجاد زمين لرزه يک مثال بزنم: وقتی شخصی صحبت ميکند، اول تارهای صوتی او ميلرزند (مثل لرزش های ايجاد شده در آيونوسفير). از اين لرزش فرکانس صوتی توليد شده و پس از اصابت به پرده گوش شنونده، پرده گوش او را ميلرزاند (مثل به لرزه در آوردن لايه های زير زمين به سبب اصابت فرکانس های توليد شده از آيونسفير) و سپس در گوش صدا توليد شده و شنونده آنرا به شنود.

خوب حالا که چی؟

با کمی فکر کردن می توان متوجه این شد که تکنولوژی هارپ "با ويژگی معادن يابی" برای پیدا کردن مخزن های گازی و نفتی ساخته نشده است! زیرا برای پیدا کردن مخازن نیاز به یک میلیارد وات نیست و يک ترموگراف برای اين کار کافيست. با توجه به تاثیرات هارپ بر روی آیونوسفیر و نهایتا تاثیرات آن بر روی زمین و وضعیت آب و هوا، می باید در مورد این تکنولوژی کمی جدی تر فکر کنیم. این تغییرات شامل خشکسالی در مناطقی که تا به حال بی سابقه بوده است، بارندگی های سیل آسا در جاهایی که به خشک بودن معروف هستند، طوفان ها و سونامی ها و ساده تر از همه ایجاد زلزله را ميتوان برای هارپ به شمار آورد.

 ناگفته نماند که امواج بازگشتی از آيونوسفير، پس از ورود به عمق دريا ميتوانند صدمات جانی برای موجودات دريايی، به خصوص نهنگ ها و دلفین ها را در بر داشته باشند.

توضیحات کوتاهی در مورد برخی از کاربرد های هارپ به شرح زيراند:

 ١-  ايجاد موج Extreme Low Frequency) ELF) با فرکانس از ١ تا  ٢٠ هرتس به توسط  آيونوسفير، که با برخورد امواج هارپ توليد شده و سپس به زمين فرستاده می شود و تا اعماق ٣٥ کيلومتری زمين نفوذ نمايد که پس از برخورد  به لايه های مختلف زير زمينی توليد صدا نموده و در پی آن ايجاد زلزله می نمايد.      برای تعاریف "فرکانس باند" ها به اینجا اشاره کنید.

٣٠ دقیقه قبل از زلزله ی سیچوان (Sichuan) در چين در سال ٢٠٠٨، واکنش گذاختگی آیونوسفیر در آسمان مشاهده میشد و در پی آن زلزله هولناک ٨ ریشتری در آنجا بوقوع پیوست.       فیلم کوتاهی از این گذاختگی را تماشا کنید.

    

٢-  با قابلیت تکنولوژی "ترموگرافی" می تواند کلیه اطلاعات معدن های زیر زمینی کره زمین را در اعماق کم شناسایی کند و کلیه تاسیسات زیر زمینی کشورهای دیگر را دقیقا زیر مطالعه قرار دهد.

٣- ايجاد سونامی، خشکسالی، آتش فشان، سيل ها، طوفان هايی نظير طوفان کاترینا در نیواورلئان (New Orleans) طوفان گانو عمان .

٤- انتقال نيروی برق از محل تاسيسات هارپ به نقطه ی ديگر از زمين و همچنين انتقال  برق از زمين به ماهواره ها.

 ٥- ايجاد اختلال و کنترل فرکانس های نوری مغز در سطوحی به وسعت شهرها و کنترل انسانها از راه دور و ايجاد "غش" و توليد  "وهم" در مغز انسانها.

 ٦- ايجاد اختلال در جريان برق و قطع برق شهری و اختلال در کار کامپيوتر هواپيماهای مسافربری (مقاله ای از شرکت بوئينگ (Boeing) در اين رابطه بخوانید)، جت های جنگنده، کشتی ها، زير دريايی ها و غيره.

 ٧- ايجاد انفجار های عظيم زیر زمينی با قدرت بمب های اتمی و بدون توليد اشعه های راديو اکتيو (Radioactive).

 ٨- اختلال درعملکرد طبيعی آيونوسفير که چرخش زمين را در کنترل دارد. احتمال بسيار ميرود که درصورت دستکاری های متناوب تاثيراتی در حرکت چرخشی زمين ايجاد گردد، بدين صورت که يا چرخش را سرعت بخشيده و يا کند نمايد.

٩- ايجاد ديوارهای راديويی ضد هواپیما و ضد موشک.

 می توان به راحتی گفت که همه اسلحه های جنگی معمول و متداول امروزه در مقابل با اين تکنولوژی جديد کاملا متروکه به شمار ميايند به گونه ای که "هارپ" ميتواند با يک عملکرد کليه کامپيوتر های يک هواپيما را از فواصل دور از کار انداخته و آنرا سقوط دهد.

با دقت متوجه ميشويد هارپ استفاده های زیادی بعنوان تهديد و يا سرکار گذاشتن کشورها دارد. مثلا می خواهند به کشوری حمله کنند در اين صورت برای جلوگيی از مزاحمت احتمالی کشور همسايه برای آنها زمين لرزه آورده و با سرکار گذاشتن آن کشور، برنامه های شوم خود را اجرا کنند.

در اين مقاله ما فقط  به نکته ١، یعنی فقط در رابطه با ايجاد زلزله بتوسط  هارپ می نویسم.

در ابتدا نگاهی می کنیم به تعداد زمین لرزه هایی که در بیست سال اخیر در ایران رخ داده اند. این اطلاعات را از وب سایت "پژوهشگاه زلزله شناسی ایران"  به دست آوردم. این نمودار با توجه به تعداد زمین لرزه های بالای 3 ریشتر تهیه گردیده است.

نکته ی مورد توجه اینجاست که سیستم هارپ در سال ١٩٩٨ (١٣٧٧) تکمیل شد و این مصادف با سالیست که از آن به بعد به تعداد زمین لرزه ها در ایران اضافه شده است.

 

همان طوری که مشاهده می کنید، تعداد زمین لرزه هایی که در ایران در بیست سال اخیر آمده است رو به بالا بوده. محاسبات من اینگونه نشان ميدهد که:

٧/٢٠٨  میانگین  بین دهه ی ١٣٦٧-١٣٧٧

   ٤/٦٣٩  میانگین بین دهه ی ١٣٧٧-١٣٨٧

افزایش در دهه اخير برابر با :   ٤/٢٠٦ درصد

برای مقایسه نگاهی می کنیم به تعداد زمین لرزه های بیست سال اخیر در نیوزیلند که یکی از زلزله خیز ترین کشورهای دنیا می باشد. اطلاعات را از وب سایت "جی ان اس - نیوزیلند" به دست آوردم.

٣/١٥٥٩٣  میانگین  بین دهه ی ١٣٦٧-١٣٧٧

  ٢/١٥٢٠٦  میانگین بین دهه ی ١٣٧٧-١٣٨٧

کاهش در دهه اخير برابر با ٤٦/٢ درصد

اگر به نمودار زلزله در آلاسکا، که مجموعه ی هارپ در آن واقع است دقت کنیم متوجه افزایش بسیار غیر طبیعی را در سال ١٣٨١ مشاهده می کنیم که تعداد زمین لرزه ها به یکباره چهار برابر سال های قبل می شود. این تغییر ناگهانی شاید به دلیل آزمایشات تحقیقاتی مسئولین هارپ در این ایالت باشد. اطلاعات زير از از وب سایت "مرکز اطلاعاتی زمین لرزه آلاسکا" به دست آمده است.

 

٩/٤٧٧٣ میانگین  بین دهه ی ١٣٦٧-١٣٧٧

٤/١٨٦٥٨ میانگین بین دهه ی ١٣٧٧-١٣٨٧

افزایش در دهه اخير برابر با : ٨/٢٩٠

 

  چرا درصد زلزله ها در عمق ١٤ کيلومتر در ایران اينگونه بالا رفته اند؟

 در حين جستجو ها به يک عدد ويژه ای برخورد کردم که به نظرم  غير واقعی رسيد. سئوالی برايم پيش آمد که چگونه اغلب زمين لرزه ها در چند سال اخير در ایران در عمق ١٤ کيلومتر اتفاق افتاده اند؟ و وقتی نگاهی به دهه قبل انداختم متوجه شدم که عملا درصد زمين لرزه ها در این عمق يا صفر بودند و يا حد اکثر تا دو درصد.

ياد آور می شويم:  زمين لرزه های خطر ناک در لبه های "رگه گسل"  يا "Fault lines" توليد ميگردند.

ارگ بم ما چه شد؟

 بم بعد از ٢٠٠٠ سال ایستایی؟!

 

در اواخر آذر ماه ١٣٨٧ در اینترنت به دنبال مطالبی در مورد زلزله در ایران بودم، که به تالار گفتگو وب سایت پی سی ورلد رسیدم. در آنجا به مطلبی که شخصی با نام  "عادل کهن" (adelkohan)  در مورد وقوع زلزله های پی در پی بندر لنگه نوشته بود برخورد کردم  که در زير مشاهده می کنيد:

من ساکن بندرلنگه هستم، شهری کوچک در کنار خلیج فارس.
دو هفته قبل زلزله زیاد میومد که کمتر از 3 ریشتر بود. این زلزله ها تا دو هفته ادامه داشتند. در موقع زلزله بعضی از قسمت های دریا برای چند لحظه قرمز میشد و در این دو هفته ماهی ها میمردند و بعضی ها هم سوخته بودند. بعد چند روز بوی بد (مثل بوی فاضلاب) از طرف دریا به سمت شهر اومد.
در اخبار استان گفته بود که این به خاطر جلبک های سمی در دریا است (که من در این ٢٧ سالی که در بندرلنگه بودم جلبک سمی نشنیده بودم). بعد از این اعلام کرد که ماهی های بعضی مناطق استان را کسی مصرف نکند.
من یک تکه از فیلم حادثه عجیب که در دریا رخ داده می گذارم و نگاه کنید.
من خودم وقتی یک هفته زلزله پشت سر هم میکرد گفتم حتما کوه آتشفشان توی دریا است. حالا نظر دوستان چیه...

 برای تماشای این فیلم کوتاه به اینجا اشاره کنید

  

این کلیپ کمتر از یک دقیقه است و تماشای آن به شما توصیه می شود. هنگام تماشا به قرمزی روی سطح آب دقت کنید.

دلفین های ما چه شدند؟

در سال ١٣٨٦ , ١٥٢ دلفین در خلیج فارس به طور غیر منتظره در دو نوبت به فاصله یک ماه مرده و به ساحل دریا کشیده شدند. دسته ی اول شامل ٧٩ دلفین و دسته دوم هم ٧٣ دلفین بود.

دلیل های مختلفی برای مرگ این دلفین ها آورده شد ولی اگر از من می پرسید هیچ کدام قانع کننده نیستند. این دلفین ها کاملا مشخص است که سوخته اند! اینکه "خودکشی" کرده اند، یا اینکه به خاطر "فعالیت های صیادی" مرده اند جوابگوی سوختگی بدن های آنها را نمیدهد!

به گزارش خبرگزاری آفتاب "علت مرگ ٧٣ دلفین دیگر كه یك ماه پس از حادثه نخست رخ داد را نیز این كارشناسان بین‌الملللی در گزارش خود،  ‘عوامل طبیعی’ اعلام كرده‌اند كه در این گزارش هنوز عوامل طبیعی ناشناخته است و می‌تواند ‘شوک’ یا ‘استرس’ باشد كه در نتیجه آن یكی از دلفین‌ها به سمت ساحل آمده و مابقی نیز به دنبال آن آمده‌اند یا یكی از آن‌ها برای شكار ماهی به سمت ساحل آمده و بقیه نیز آمده‌اند و در ساحل كه شیب ملایمی دارد، گیر كرده‌اند." ٢/١٢/١٣٨٦

 

آیا پاسخ به سئوال مرگ دلفین ها در خیلج فارس "هارپ" نیست؟

این سوختگی نیست؟؟؟؟؟؟

 

هارپ (HAARP) یک پروژه ايست که مسئولين اعلام کردند برای "بررسی و تحقيق" درباره لایه ی آیونوسفیر بر پا شده است. ولی در واقع اين يک سلاح پیشرفته ی جنگی جدید است که کلیه ی اسلحه های صده ی قرن بیستم را فلج می کند.

هزینه های این پروژه مشترکا از طرف نیروی هوایی آمریکا، نیروی دریایی آمریکا، آژانس تحقیقاتی پروژه های دفاعی پیشرفته ی آمریکا و دانشگاه آلاسکا است. لازم به یادآوریست که سیستم "هارپ" در کشورهای گرین لاند، نروژ، شوروی و همچنین در روی بعضی از ماهواره ها به جهت فلج کردن سيستم راديويی هواپيما ها و نهايتا سقوط آنها استفاده ميگردد.

نتايج:

همانطور که گفته شد ارتعاشات راديويی هارپ باعث سرخ شدن لايه آيونوسفير شده و اين لايه را  به نوسان در می آورد.

اين نوسانات به نوبه خود موجب صدا با فرکانس های کوتاه از ١ تا ٢٠ هرتس می شوند که فرکانس

(Extremely Low Frequency/Ultra Low Frequency   ELF/ULF)  نام دارند. این فرکانس ها پس از نفوذ به زمين، زمین زلزله ايجاد می کنند.

 با توجه به ازدياد درصد زلزله در سطح ايران در دهه اخير نسبت به دهه پيشين که متجاوز به ٤/٢٠٦ % بوده است ميتوان به وجود تاثيرات ديگری در ايجاد زلزله های مصنوعی پی برد، خصوصا آنکه اين ازدياد پس از آغاز فعاليت های هارپ واقع شده اند.

پیشنهادات برای پیش اخطار:

اینکه همه باید در مورد هارپ و ماهواره هایی که دارای چنین تکنولوژی هستند کاملا آگاه و مطلع باشند هیچ شکی نیست و قصد من در جمع آوری این اطلاعات صرفا به همین منظور نیز بوده است. بنابراین تقاضای ما از شما خواننده ی محترم با فروتنی چیزی جز این نیست که آنچه را که در این مقاله خوانده اید به دیگران انتقال دهید.

برای پيشگيری و دريافت پيش اخطار از اين قبيل زلزله ها ميتوان ايستگاهايی در حوزه های وسيع تاسيس و بکار گرفت و با اندازه گيری فرکانس صداهایی که از آسمان می آید به  بروز  این زلزله پی برد.

زمان دريافت پيش اخطارهای ELF بين ١٥ دقيقه تا ٣ ساعت قبل از وقوع زلزله متغير است. زلزله ی چین 30 دقیقه پس از مشاهده ی سرخی آیونوسفیر به وقوع پیوست.

اندازه گيری فرکانسELF/ULF  در جاهايی که خالی از فرکانسهای مزاحم ديگر از قبيل برق فشار قوی، فرودگاه ها، ايستگاه های راديويی و تلفنی ميباشد، انجام پذير است.

نمونه ای از يک دستگاه ELF/ULF  سنج دستی و يک دستکاه Magnetometer را در زير مشاهده ميکنيد. برای اطلاعاب بيشتر بر روی آنها اشاره کنيد.

 

            

                        ُELF/ULF Receivers 0.01Hz-40Hz                        Bell-5180-Magnetometer                                                      

پیام آخر:

 تصور نکنيد که همه  سيل ها، خشکسالی ها و زلزله ها طبيعی اند، خير!  اول گرم شدن "جو" را به دروغ به مردم ميفروشند و در اذهان جاسازی ميکنند و بعد همه بلاهای شبه طبيعی را بر سر مردم آورده و اگر کسی سئوال کرد که "اين همه سوانح از کجاست؟" ميگويند "تقصير از شما است که هوا را گرم می کنيد!"

 هدف من از جمع آوزی و نوشتن این مقاله سیاسی نبوده و قصد تکرار شعار های  "مرگ بر آمریکا" را ندارم و صرفا به جهت ابراز نگرانی و نيز  آگاهی به خوانندگان تهیه کرده ام.

 و اما سوال من از شما:

 آیا می توان نسبت به دو هفته زلزله متداوم در بندر لنگه بی اعتناء و بدون دانش بود؟ 

آیا اين زلزله ها واقعا طبیعی است و یا به ظاهر طبيعی و عملا ساخت بشر است؟

آیا می توان به تحقیق بیشتر در این زمینه ادامه نداد؟

 

                          تقديم به ايران، شاد و موفق باشيد...

 

مراجع ديگر: (به این قسمت اضافه خواهم کرد)

۱۵ اسفند ۱۳۸۷: با تشکر از تمامی دوستان که انقدر از این مقاله استقبال کردند. می توانم بگویم که این نوشته در کمتر از سه هفته به دست (حداقل) ۱۵۰۰ نفر رسیده است و این با کمک شما بوده است، و از این بابت واقعا ممنونم.

یک تالار گفتگویی به اسم "سنترال کلابز" مقاله ی من را در وب سایت خود قرار داد. اینجا دوستان زیادی سئوالاتی داشتند که به تک تک آنها (تا به امروز) جواب داده ام. برای مشاهده کردن از این سایت به اینجا اشاره کنید. بعد از مقاله دوستان سئوالات خود را ارائه دادند و جواب های من در لابه لای این سئوالات پیدا می شود. گفتم شاید شما هم سئوالاتی داشته باشید که در آنجا پرسیده شده باشد، و بتوانید جوابتان را آنجا بخوانید. البته همانطور که قبل نوشته ام، از طریق ایمیل هم می توانید با من تماس مستقیم بگیرید و سئوالات خود را بپرسید.

به زودی تمامی این سئوالات و جواب هایشان را به صورت یک Word Document در اختیار شما خواهم گذاشت.

 ویدیوهایی از ثریا:

چندین کلیپ ویدیویی برای تماشا و دانلود آماده کرده ام که دیدن آنها توصیه میشود. در حال حاظر تنها کیفیت خوب این ویدیوها آپلود شده اند. به زودی کیفیت های متوسط و پایین را آماده خواهم کرد. در صورتیکه نیاز به کیفیت های تلویزیونی به هر منظوری داشته باشید به من ایمیل بزنید.

هارپ در خلیج فارس و شاید جوابی به سوختن و مرگ دلفین ها؟ (حجم: حدودا ۲۰ مگابایت، مدت زمان: ۴ دقیقه ۲۲ ثانیه)

نباید زلزله بم دوباره تکرار شود (حجم: حدودا ۷ مگابایت، مدت زمان: ۱ دقیقه ۴۹ ثانیه)

نباید سونامی اندونزی دوباره تکرار شود (حجم: حدودا ۹ مگابایت‌، مدت زمان: ۲ دقیقه)

دانلود متن کامل این نوشته به صورت Word Document با ۲ کیفیت مختلف:

Word 2003v:

کیفیت بالا (حجم: ۷۶۸ کیلوبایت)          کیفیت معمولی (حجم: ۳۶۲ کیلوبایت)

Word 2007v:

کیفیت بالا (حجم: ۶۹۳ کیلوبایت)          کیفیت معمولی (حجم: ۲۹۱ کیلوبایت)

ویدیوها و کتاب هایی از محققان خارجی به زبان انگلیسی:

در مورد "هارپ" کتابی بنام  Angels Don't Play This HAARP  بتوسط Dr. Nick Begich  نوشته و بر مبنای آن دو ويديو،  يکی در سال ۱۹۹۵ بنام  Angels Don't Play This HAARP و ويديوی ديگری در سال ۲۰۰۸ بنام  Angels Still Don't Play This HAARP تهيه شده است.

 در مورد جنگ ويتنام (Vietnam) و باران های سيل آسا و دستکاری آب و هوا به توسط آمريکا (اغلب باران های استوايی از طريق ماهواره و سمپاشی از هواپيما بر روی ابر ها ايجاد می شدند) آقای دکتر  باب فيتريکاس (Dr. Bob Fitrakis) کتابی بنام Weather Modification & Full Spectrum Dominance نوشته و فيلمی از کنفرانس خود در اين زمينه  تهيه کرده که بخشی از آن را در کليپ ويديويی بنام THE MAD WHITE HOUSE WILL USE LASER WEAPONS ميتوانيد مشاهده کنيد.    

 مقاله ای در مورد عملکرد هارپ در دانشگاه استانفورد (University of Stanford) به نام HAARP PROJECT تهيه شده است که فقط به جنبه تحقيقاتی هارپ نگاه می کند و به جنبه های غير انسانی آن توجهی نشده است.

 سوالی به بقاء موجوديت و در آينده ای نه چندان دور؟ به اينجا HAARP WORLDWIDE اشاره کنيد.

 برای پيوند های مطالعاتی امواج راديويی زير فرکانس 22KHz به اینجا اشاره کنيد.

 پارلمان شوروی به هارپ چگونه فکر میکند؟

اعتراض شرکت  بوئينگ (Boeing) به هارپ در اين رابطه بخوانید.

 

پايان.

سکون بدتر است یا تکرار ؟

از امروز تصمیم گرفتم که بیشتر شخصی بنویسم

تا به امروز خیلی کم روزمره نویسی کردم که خوب دلایل زیادی داره و یکی از مهمترین دلایلش این هست که من قبلا روحیه ی محافظه کارانه ای داشتم ولی در طی چند سال گذشته تلطیف این روحیه رو حس می کنم ولی تا افکار آدم به فعل تبدیل بشه یک کم زمان می بره.

دلیل دوم این هست که حقیقتاً با مشکل کمبود وقت و شاید هم بشه گفت عدم مدیریت زمان مواجه بوده و هستم. در واقع کار زیاد سرم ریخته ولی شاید اگر بهتر زمانم رو مدیریت کنم بشه بهتر استفاده کرد.

اصولاً  آدم پر حوصله ای هستم و همین خصلت در کنار مزایای بسیاری که داره بعضی وقت ها مشکل ساز میشه.

الان هم که شروع کردم به نوشتن شاید به این دلیل باشه که تقریبا ۳ هفته ای هست که شدیداً دپرس شدم و برگشتن یکی از دوستان نزدیکم به ایران هم مزید بر علت شده تا روزهای سخت تری رو بگذرونم.

یه جورایی حس می کنم روزهای زندگی ام به تکرار رسیده ولی خدا رو شکر که به سکون نرسیده ام چون اگر حرکتی در کار باشه امیدی به گشایش هست اما در سکون...

در طی بیش از یک سال که در مالزی هستم این دومین بار هست که اینجوری اوضاع روحی من بهم ریخته و راه چاره ای هم نمی بینم.

یا رب از ابر محبت برسان بارانی....

اخلاق ‌بدیویی و اخلاق‌گرایی ایرانی

چند هزار سال است که دولت‌ها وملت‌های ایرانی، مشکلات اجتماعی ایران را اخلاقی دانسته‌اند. نیچه هنگامی که می‌خواست پیامبری را برگزیند تا نقیض ایده آن پیامبر را از زبان او بیان کند، پیامبری ایرانی را برگزیدکه نمونه بارز پیامبری اخلاقی بود. برای زرتشت مسئله این نبود که پندار و گفتار و کردار باید درست باشد، مسئله اساسی این بود که این سه نیک باشند. و هنوز هم برای کسانی که با ایرانیان آشنا می‌شوند، نخستین امر تکان‌دهنده‌ آن است که اینان چه مردمان نیکی هستند بی‌آنکه کارهایشان درست باشد. همین رابطه میان حقیقت و اخلاق است که بدیو در کتاب «اخلاق» محور بحث قرار می‌دهد.....

ادامه نوشته

بلوف اسرائيلي: حمله به ايران 14 آبان تا 30 دي ؛ همين امسال!

 بسیاری از تحلیلگران معتقدند اسرائیل توانایی حمله به ایران و تحمل عواقب پیش بینی ناپذیر آن را ندارد و لذا به جای حمله ، مدام سخن از حمله می زند تا وجهه برتری نظامی اش که در جنگ 33 روزه خدشه دار شده است را احیا نماید. منابع خبری اسرائیلی پیش از این نیز بارها تاریخ های متعددی برای حمله به ایران تعیین کرده بودند که البته در عمل هیچ اتفاقی رخ نداد! اسراییل ترجیح می دهد قبل از خرید سیستم ضدهوایی جدید ایران از روسیه به ایران حمله کند با پیروزی باراک اوباما رییس جمهور منتخب آمریکا در انتخابات اخیر ریاست جمهوری آمریکا حسی دو گانه در اسراییل درباره عملکرد آتی رییس جمهور آمریکا در قبال ایران به وجود آمده است. روزنامه های اسراییلی طی چند روز گذشته بار دیگر به سراغ موضوع حمله "عاجل"به ایران رفته اند. تحلیل برخی از رسانه ها و کارشناسان و مقامات سیاسی و نظامی اسراییلی این است که در حمله به ایران ،عامل "زمان" بسیار حیاتی است و این عامل باید به گونه ای باشد که احتمال واکنش متقابل ایران به حمله (احتمالا هوایی) اسراییل را به حداقل ممکن برساند. از سوی دیگر عامل زمان معنایی دیگر نیز برای استراتژیست های اسراییلی دارد و آن چیزی است که آنها "رسیدن ایران به نقطه بازگشت ناپذیر"می خوانند. از نظر استراتژیست های اسراییلی ایران هم اکنون درآستانه این نقطه قرار دارد(هر چند که آنها از سال 1995 می گویند که ایران تا دو یا سه سال دیگر موفق به ساخت بمب اتم خواهد شد!). اما عامل زمان ، اخیراً دو مفهوم دیگر نیز پیدا کرده است که یکی مربوط به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و تعویض دولت بوش با دولت باراک اوباما و زمان بین این تعویض قدرت(دو ماه و نیم)و دیگری تجهیز ایران به سیستم ضد هوایی پیشرفته روسی S 300 است . بنا به گزارش منابع نظامی روسیه ،ایران در سه ماهه اول سال 2009 سیستم پدافند هوایی جدید خریداری شده از روسیه را تحویل گرفته و مستقر خواهد کرد. این سیستم ضد هوایی بسیار پیشرفته تر از سیستم کنونی ضد هوایی ایران -که اتفاقا این سیستم نیز روسی است - محسوب می شود. منابع نظامی اسراییلی مدعی اند که استقرار سیستم جدید ضد هوایی ایران کار حمله به تاسیسات هسته ای ایران را سخت تر خواهد کرد. بنابراین بهترین زمان از نظر برخی منابع اسراییلی فاصله زمانی بین 4 نوامبر و 20 ژانویه ( 14 آبان - 30دی ؛زمان تعویض قدرت در کاخ سفید)است.در این مدت : 1-جورج بوش هنوز در راس قدرت آمریکا است. 2-ایران هنوز سیستم ضد هوایی جدید خود را مستقر نکرده است. 3-هنوز ایران و اوباما گفت و گو هایشان را آغاز نکرده اند. 4-هنوز ایران به نقطه بازگشت ناپذیر نرسیده است(برخی منابع اسراییلی حتی مطرح می کنند ایران در فوریه 2009 اولین بمب اتم خود را خواهد ساخت!). روزنامه "حریت"ترکیه نیز روز گذشته با انعکاس نگرانی مقامات و دیپلمات های اروپایی از احتمال اقدام نظامی اسراییل علیه تاسیسات هسته ای ایران نوشت:"یکی از دیپلمات های عالی رتبه اتحادیه اروپا در گفت و گو با حریت گفت که اروپا نگران حمله احتمالی اسراییل به ایران در آینده نزدیک است. وی افزود: هنوز خطر حمله به تاسیسات هسته ای ایران منتفی نشده است و برخی مقامات اسراییلی بهترین زمان ممکن برای این حمله را فاصله بین 4 نوامبر و 20 ژانویه می دانند" جمهوری اسلامی ایران بارها اعلام کرده است که فعالیت های هسته ای اش صلح آمیز است و محمد البرادعی مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی در چندین گزارش اخیر خود اعلام کرده است که قراین و شواهدی مبنی بر فعالیت های اتمی نظامی ایران وجود ندارد. همچنین ایران اعلام داشته است که هرگونه تجاوز نظامی را به شدت پاسخ خواهد داد. در همین حال بسیاری از تحلیلگران معتقدند اسرائیل توانایی حمله به ایران و تحمل عواقب پیش بینی ناپذیر آن را ندارد و لذا به جای حمله ، مدام سخن از حمله می زند و نقشه های حمله را منتشر می کند تا وجهه برتری نظامی اش که در جنگ 33 روزه خدشه دار شده است را احیا نماید. منابع خبری اسرائیلی پیش از این نیز بارها تاریخ های متعددی برای حمله به ایران تعیین کرده بودند که البته در عمل هیچ اتفاقی رخ نداد!

منبع : ضد جنگ

سه و نیم خان پشت سر گذاشته شد

خوب الان که دارم این پست رو مینویسم پاسی از نیمه شب گذشته...

امروز دومین امتحان فاینال رو پشت سر گذاشتم که مربوط به درس تئوری های ارتباطات و جنگ روانی بود.

استاد ارجمند ما هم که نصف کلاس ها رو این ترم کنسل کرده بود به این امید که روزی کلاس جبرانی برگزار کنه واسه شاد کردن دل ما هم که شده از خیر امتحان کتبی گذشت و اعلام کرد که هر کدوم از دانشجو ها یه پرزنتیشن - به معنای ارائه مطلب برای حاضرین در کلاس - ارائه کنند و قرار بر این شد که با الگو برداری از تئوری های تدریس شده یک واقعه منتخب از محیط پیرامون رو تشریح کنیم.

 

بنده حقیر هم که اصلاً از منظور این استاد که البته دین دانشکده هم هستند - دین دانشکده به معنای رئیس دانشکده می باشد - سر در نیاورده بودم تا دیروز هر چی که به دامن این همکلاسی های بی بخار چنگ انداختم چیزی دستگیرم نشد و هر بار که از این از خدا بی خبر ها پرسیدم که بابا تو رو خدا یکی یه توضیح بده ببینم ما باید واسه این پرزنتیشن چه کار کنیم جواب درستی در کار نبود و طبق معمول از هر کدومشون پرسیدم همون جواب همیشگی رو داد که بله ما هم کامفیوز کردیم - همون گیج زدن خودمون هست -

 

بدین اوصاف ما در ۲۴ ساعت منتهی به کلاس امروز تمام زندگیمون - منظورم اینترنت هست - رو گذاشتیم کنار و چسبیدم به جمع کردن مطلب ( حالا مگه مطلب پیدا میشد)

پیدا نشدن مطلب هم از این بابت بود که موضوعی که من انتخاب کردم " تحلیل فعالیتهای تبلیغاتی نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال ۲۰۰۵ بر اساس نظریه برجسته سازی" بود

این نظریه رو اگر فرصت شده توی یه پست جداگانه توضیح خواهم داد و این رو هم بگم که در هر رشته ای آدم تا مطلب رو بویژه مطالب تئوریک رو حداقل یه بار به فارسی مطالعه نکنه کامل متوجه نمی شه.

خوب دیگه یواش یواش برم بگیرم بخوابم چون فردا صبح قرار هست به اتفاق سعید (هم اتاقی من) و پانته آ خانوم ( از هم دانشگاهی های بنده ) بریم سفارت عربستان واسه ثبت نام حج تمتع.دعا کنید کارمون جور بشه واسه رفتن حج.

پس تا بعد...

امتحانات فاینال هم شروع شد

نمی دونم چرا دستم به نوشتن نمیره

شاید دلیل عمده این باشه که هنوز مشکل دسترسی به اینترنتم حل نشده

این روزا شدید درگیر امتحانات پایان ترم هستم و البته بی اشتیاق نسبت به درس خوندن

شاید کم کم عادت کنم

فردا صبح اولین امتحان فاینال رو باید بدم

از خدا می خوام که کمک کنه....

اینجا شاه عالم ، سلام به همه دوستانم در جای جای زمین

سلام

از امروز نوشتن بر صفحه بلاگ شخصی خودم رو شروع کردم

هر چند در حال حاضر فعالیتهای زیادی رو در سایر پایگاههای این فضای مجازی انجام می دم ولی اینجا رو قدری متفاوت و در حوزه زندگی و علائق شخصی خودم اداره خواهم کرد و از راهی که مدت هاست شروع کردم و آنچکه در پیش رو دارم خواهم نوشت.

همیشه به دنبال چنین جایی بودم ولی همواره مشغله زندگی مانع شروع کارم شد تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتم و استارت زدم.

بله ، اینجا شاه عالم مرکز استان سلانگور در مالزیست و من پشت میز چوبی خودم جایی میان آسمان و زمین!

 

هادی

شاه عالم-مالزی

۱۷ سپتامبر ۲۰۰۸